تبليغاتX
Tears & Smiles






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


Tears & Smiles

زندگی تلخ تر از یک فنجان قهوه/به سلام ها دل نمی بندم و از خداحافظی ها دلگیر نمی شوم

سلام دوست جونام

من دوباره برگشتم

بهم سر بزنید خوشحال میشم!

هیچ اتفاق خاصی تو زندگیم نیوفتاده؛فقط اینکه رفتم ترم 6 فلسفه

بدبختی عمرم داره میگذره و 27 ساله شدم

خدا رو شکر هنوز زندگیم طمع شکلات داره

شکلاتم گاهی تلخ گاهی شیرین اما خوبه که هست

میمیرم واسه شکلاتم

روزهای کم اما قشنگی شکلاتی بوده!

گله نمیکنم شکر که هست!

دیگه دارم پیر میشم و آروم؛شیطنتهام رخت بر بسته اند کم کم!


+نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت6:48 PMتوسط الی | |

همسایه ها مرا با تو دیده اند

حالا که دیده اند کمی بیشتر بمان....

+نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت6:35 PMتوسط الی | |

 

سلام!

عیدتون مبارک!

سال ۹۰ تقریبا خوب شروع شد اما عمرا به پای ۸۹ نمیرسه!

پارسال خیلی شکلاتی بود اما امسال شکلاتش کم بود!

امسال بعد تعطیلات حسابی خورد تو ذوقم!

چون وقتی برگشتم دانشگاه با اعلامیه فوت افسانه عزیزم رو به رو شدم!

باور نمیشه وقتی فیلمها و عکسهای تولد پارسالمو تو لب تاپم نگاه میکردم

انگار خواب میدیدم،وقتی به گردنبد زیبایی که واسه تولدم بهم هدیه داده بود نگاه

کردم دلم میخواست تمامه زمان به عقب برگرده!

کی فکرشو میکرد که افسانه چند روز قبل از ۲۰ سالگیش تصادف کنه و بمیره؟

وقتی ۱۲ فروردین هممون به گوشیش زنگ زدیم تا بگیم تولدت مبارک اون ۹ روز

بود که توی ۱۹ سالگی به خواب رفته بود!

واسه مراسمش بچه ها همون عکسی رو قاب کردن که خودم ازش انداخته بودم

تمامه خاطراته اون روز هوار شد رو سرم!

با اینکه زود بود اما خوشا به سعادتت که بالاخره در معبد ابدیت به آرامش رسیدی

و چشمان زیبایت به روی تمامه زشتیهای این دنیای دنی بسته شد!

روحت شاد جات همیشه تو کلاسها خالیه!

+نوشته شده در یکشنبه 28 فروردین1390ساعت10:4 AMتوسط الی | |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

من همون جیغ جیغوی پارسالم!

اما چند روز دیگه یه سال بزرگتر میشم!

نمدونم خوبه یا نه!؟

اما گاهی اوقات ۲۰ اسفند رو دوست دارم گاهی اوقات ازش متنفرم!

اما دلم میخواد امسال خیلی خوب باشه وگر نه در آستانه ۲۶ سالگی

اساسی حالم گرفته میشه!

برام دعا کنید هوارتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

+نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند1389ساعت10:16 AMتوسط الی | |

سلام دوستان

من دیگه بلاگفا نمیام

در عوض در فیسبوک در خدمتتان هستم!

elham mirghaemi

+نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390ساعت6:8 PMتوسط الی | |


 

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبِزِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

                                        

دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست

 من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست

تکیه بر دوسـت مکن محــرم اسرار کسی نیست

 ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

  

+نوشته شده در شنبه 16 بهمن1389ساعت5:7 PMتوسط الی | |

 

یلداتون مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک!

+نوشته شده در سه شنبه 30 آذر1389ساعت6:23 PMتوسط الی | |

 

نمی شود که مرا در خودم رها بکنی
و بعد با همه بنشینی ادعا بکنی

که عاشق منی و حاضری به خاطر من
هزار بار صمیمانه جان فدا بکنی

از آن طرف ته قلبت اگر که دست دهد
بنای عشق رقیب مرا به پا بکنی

شکست پشت من از بار بی وفایی تو
نخواستی با من عاشقانه تا بکنی

من از قبیله دردم چگونه می خواهی
که حق عشق اصیل مرا ادا بکنی؟

دوباره فرصت جبران گرفته ای از من
که بلکه این گره را عاشقانه وا بکنی

قبول! قلب مرا باز هم نشانه بگیر
اگر خطا بکنی وای اگر خطا بکنی

+نوشته شده در یکشنبه 21 آذر1389ساعت5:23 PMتوسط الی | |

 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین :

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی ,آخرین امتحانت را پاس کنی,

 توی شلواری که توی سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

برای خودت تو آئینه شکلک در بیاری و بهش بخندی,

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی,

کسانی رو که دوست داری اونا رو. خوشحال ببینی

+نوشته شده در دوشنبه 8 آذر1389ساعت10:1 AMتوسط الی | |

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

بچه سیدم پس عیدم مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک!

امروز خونه ما خیلی شلوغه!جاتون خالی!

عید همه مبارک!

فعلا ،چون هوارتا سرمون مهمون ریخته دارن جیب بابایی مو خالی می کنن،

منم عقب موندم !

باید برم خونه بابا بزرگم یه عیدی تپل بگیرم!

خوفافظ

 

+نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر1389ساعت4:5 PMتوسط الی | |

 

چیزی شبیه زندگی داره                    دستامو تو دست تو میذاره

باز عشق این کابوس رویایی               دست از سر من بر نمیداره

مهتاب چشمات آسمون گیره             وقتی میای غم از دلم میره

محتاجتم پاشو همین حالا                 فردا برای اومدن دیره

درکم کن این دیوونگی سخته            با تو خیالم از خودم تخته

شاید ندونی اما باور کن                     هر کی که با تو باشه خوشبخته

جز من به هر دیوونه ای شک کن         اسم منو روی لبت حک کن

اسم منو به خاطرت بسپار                تردیدو از دنیای من دک کن

دنیامو عاشق کن نگاش از تو              دلتنگی و دلشوره هاش از من

درکم کن احساسم ترک خورده          خوب عاشقم شو دلمو نشکن

                                 

                    اسم منو روی لبت حک کن

                      اسم منو به خاطرت بسپار

                            درکم کن احساسم ترک خورده

                                    خوب عاشقم شو دلمو نشکن!

 

        نمیدونی وقتی که شوری اشکای روی گونه هات با شیرینی

        لبهای لرزونت ترکیب میشه ، علم شیمی رو از پا در میاره .

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

خدایا یکسال با عشق بودن را سپاس!

روزام شکلاتیه و من خوشحالم!

آرامش در ثانیه ثانیه لحظاتم شناوره!

الی موفق شده چیزایی رو که میخواد فعلا به دست بیاره!

خدایا شکرت!

ببخشید که فعلا برای کسی کامنت نمیذارم،اما به زودی بر میگردم!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 3 آبان1389ساعت3:20 PMتوسط الی | |

 

سلام!

سلام نه مثل همیشه،سلام باخسته گی با عصبانیت!

از روزی که اومدم دانشگاه یعنی از۳ مهر تا امروز هنوز تکلیف خوابگاهمون

معلوم نیست!

از صبح تا شب دنبال این مسئول و اون مسئول اما دریغ از یه ذره امیدواری!

خسته شدیم بلا تکلیفیم!

فقط از این اتاق به یه اتاق دیگه،از این بلوک به یه بلوک دیگه!

مسئول محترم واحد برادران آقای خادمی میگه حله برین درست شد،

مسئول محترم واحد خواهران خانم براری میگن ما خبر نداریم!

حالا یا خادمی خواب میبینه توهم زده یا براری آلزایمر گرفته!

اما خلاصه منو فهیم خانم این وسط توپ فوتبال بین الواحدین شدیم!

(با توجه به اینکه دانشگاه محترم و پاک و مطهر قم خواهران و برادران

جدا هستن و بین هر واحد صد ها فرسخ فاصله ست!)

خدایا نخواه که هیچ بنده ای اسیر بوروکراسی بشه وگر نه که خدا میدونه

کی مشکلاتش حل میشه،البته حل که نمیشه فقط این قدر خسته میشه

که آخرم قانع میشه که شرایطتو بپذیره!

اما الی خانم به این خواسته ها تن نمیده حقشو میگیره،گرچه امروز مسئول

محترم فرمودن که نامه توبیخیتو صادر میکنم اما ما با این بادا نمی لرزیم!

حالا ما که نمیدونیم کی چمدانهای قشنگمونو که مامانه نازنین با زحمت

بستن و ما را راهیه دیار علم و دانش کردن باز کنیم؟؟؟؟؟؟

رسما دانشجو اینجا هیچی نداره!

تازه ما که خوابگاه بیرونیم بدبخت خوابگاه داخلیهااااااااااااااااااااااا!

دعا کنید از ضعف اعصاب اینجا دق نکنیم!

کاش دانشگاه واسه افتخار کشورش ارزش قائل بود!

خلاصه این که اصلا خوش نمیگذره جای هیچکسم اینجا خالی نیست!

من که طلف یه غذا و یه جای درست و حسابیم!

دوست دارم با آرامش یه جا بخوابم فقط!

قدر خونه زندگیتونو بدونین!

ما میریم دعا کنید واسمون فهیم خانم که خسته شد امروز رفت تهران

اما من پابرجام!

+نوشته شده در چهارشنبه 21 مهر1389ساعت6:46 PMتوسط الی | |

 

قلبت كه مي‌زند، سر من درد مي‌كند

اين روزها سراسر من درد مي‌كند



قلبت كه ... نيمه‌ي چپ من تير مي‌كشد

تب كرده، نيم ديگر من درد مي‌كند



تحريك مي‌كند عصب چشم‌هام را

چشمي كه در برابر من درد مي‌كند



شايد تو وصله‌ي تن من نيستي، چقدر

جاي تو روي پيكر من درد مي‌كند



هي سعي مي‌كنم كه تو را كيميا كنم

هي دست‌هاي مس‌گر من درد مي‌كند



دير است پس چرا متولد نمي‌شوي؟!

شعر تو روي دفتر من درد مي‌كند

+نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت9:53 AMتوسط الی | |

 

به تمام آدمها فکر می کنم...تمام آدم های زندگیم...

تمام آنهایی که آمدند و رفتند...تمام آن هایی که می آیند و می روند...

تمام آن هایی که دوستشان داشتم...و تمام آن هایی که دوستشان نداشتم...

به تو فکر می کنم...به تو که آسان آمدی و سخت می روی...

به خودم...به روزمره گی هایم که بوی حماقت می دهند...بوی همان غرور لعنتی را...

امشب باز از آن شب های پر از پشیمانی است...

از آن شب هایی که هزاران سال طول می کشد تا صبح شود...

از آن شب هایی که خاکستر می شوم زیر حجم تاریکی اش...

امشب باز...من هستم و...بنفش اتاقم و...آرزوهای کپک زده ام...!

+نوشته شده در شنبه 20 شهریور1389ساعت12:19 PMتوسط الی | |

 

we make them cry who care for us.
we cry for those who never care for us.
and we care for those who will never cry for.
this is the truth of life. its strange but true.
once you realise this. its never too late to change.

 

ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم

ما گريه ميکنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن

ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

اين حقيقت زندگيه عجيبه ولي حقيقت داره. اگه اين رو بفهمي

 هيچوقت براي تغيير دير نيست.

+نوشته شده در جمعه 12 شهریور1389ساعت0:15 AMتوسط الی | |

 

جز تو کی می تونه عزیز من باشه

کی می تونه تو قلب من جاشه

مگه میشه مثل تو پیداشه

همه چیزم،وای عزیزم

جز من کی واسه دیدن تو مریضه

اسمتو رو قلبش می نویسه

گونه هاش از ندیدنت خیسه

همه چیزم، وای عزیزم

تو نباشی بیقرارم بد میبینم بد میارم

بی تو من حس ندارم سر به زیرم گوشه گیرم

                        کاش بمیرم

بی تومن همه چیزم آی عزیزم همه چیزم

واسه ما دوتا کی بهتر از ما، از همین امروز تا آخر دنیا

همه چیزم آی عزیزم، همه چیزم آی عزیزم

                   

                         جز تو کی می تونه عزیز من باشه

                         کی می تونه تو قلب من جاشه

                         مگه میشه مثل تو پیدا شه

                         جز من کی واسه دیدن تو مریضه

                         گونه هاش از ندیدنت خیسه

                          

بزرگ ترین درد دنیا دلتنگیه،وقتی دلت تنگ باشه اگه همه دنیا هم

مال تو باشه دردت دوا نمیشه!

دوا نمشه چون درمون نداره!

دردش شیرینه اما طاقت می خواد باید مرد باشی!

تمام دردها را به جان میخرم تا لحظه ای دلتنگی رهایم کند!

رهایم میکند میرود آزاد میشوم،میخندم در آغوشت می کشم

و باز از خواب می پرم!

تمام سهم من از داشتنت این است!حسرت ندیدنت نه باز هم

اشتباه کردم حسرت نداشتنت من تو را از خودت هم کم

می آورم وقتی میدانم که ندارمت!

هستی و نیستی!

هستی چون دلتنگم،نیستی چون ندارمت!

چقدر زبر دستی که مرا در تار های تنیده ات زندانی کردی!

مرا قربانیه خودت کن و خونم را در جامت بریزو بنوش تا شاید باور کنی

دلتنگیم را،غم تلخ نداشتنت را!

                                    

وقتی پروانه عشق در دامی می افتد که عنکبوتش سیر است،

تازه قصه زندگی آغاز میشود!

زیرا نه می تواند بمیرد و نه می تواند پرواز کند!

+نوشته شده در شنبه 6 شهریور1389ساعت4:22 PMتوسط الی | |

شايد بتوانم در وادي ع ش ق
کلبه اي رنگين تر از رنگ بال پروانه ها بسازم
پنجره اش را باز کنم
، تا بشود مامن امني براي پروانه هاي عاشق
شمع وجود را بر طاقچه ي مهر روشن کنم
تا پروانه راز عاشق شدنش را برايم بگويد
ومن بي رياي بي ريا
در سوز دل او اشک حسرت بريزم

و دل را مفروش کنم با فرش عاطفه
و ديوانگان بي مهر را
در آن مهر و يک رنگي بياموزم
اما نه؛مي خواهم به تنهايي بگويم
که ديگر در مدار زندگي کسي را ندارم
که ازعشقش به پروانه بگويم
کسي را ندارم
که از ع ش ق و بودن برايش درد دلي بگويم
نه نه
مي خواهم مقابل پنجره خزه اي بکارم
تا ظالمانه پروانه ها را برايم شکار کند
برکه اي بسازم و در آن
مرغابيان بي مهري پرورش دهم
مي خواهم نهال بي توجهي را از نو بکارم
و آن را با نا اميدي آبياري کنم
مي خواهم از کينه براي پروانه ها سخن بگويم
و به آنها بگويم که از شما بيزارم
از شما که عاشقيد
از شما که عشق را حتي
به قيمت بالهايتان انتخاب کرديد
ولي من
ع ش ق و معشوق
مهر و مهرباني
صفا و صميمت
ايمان و اعتماد

را با هم از دست داده ام

دلم به وسعت تمام بی نهایتی ها گرفته!

دلم گرفته که ابر ها می بارن و من نمی توانم ببارم!

حسودی می کنم به آسمان که می گرید ومن بغضی در گلو دارم

 که ای کاش راه نفسهایم را بگیرد!

روزی را آرزومندم که باشد که نباشم!

هیچ چیز عوض نخواهد شد حتی بهانه ها هم مرا رها نکرد!

مرا امیدیست که اگر نا امید شود که اگر جوانه اش در نطفه

خفه شود خدایا جانی را که داده ای ازرانیت من دنیای گرگان

وحشی را نمی خواهم!

خدایا به من ببخش آنچه را هم اکنون از تو می طلبم!

خواهشی دارم  ار نه مرا جام شوکران شیرین و گوارا است!

 

 

+نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت7:20 PMتوسط الی | |

 

به یک پلک تو می بخشم تمام روزو شب هارا

که تسکین می دهد چشمت غم جانسوزتب هارا

بخوان! با لهجه ات حسی عجیب و مشترک دارم

فضارا یک نفس پرکن-به هم نگذار لب ها را

به دست آور دل من را چکارت با دل مردم

تو واجب را به جا آور- رها کن مستحب هارا

دلیل دلخوشی هایم!چه بغرنج است دنیایم!

چراباید چنین باشد؟... نمی فهمم سبب هارا

بیا این بار شعرم را به آداب تو می گویم

که دارم یاد می گیرم زبان با ادب ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر

برای هرقدم یک دم نگاهی کن عقب ها را

 

                            غروب بعد از تو چه دلگیر است ای عابر

                            برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب ها را 

          

سلام نماز روزتون قبول!

دیروزم یه جمعه شکلاتی بود!

خیلی خوش گذشت!

وای وای وای.... امان از دست این دو تا ووروجک(حامد و محسن)همکارام!

اینقدر اس ام اس زدن منو کشتن ،یه چند ساعت ما رفتیم افطاری اما

دق دادن منو!

اما مهم اینه که دیروزم شکلاتی بود!

وقتی به من خوش بگذره همه چیز شکلاتیه!

منم که عشق شکلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات!



+نوشته شده در شنبه 30 مرداد1389ساعت1:40 PMتوسط الی | |

 

سلام ماه زولبیا بامیه!وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای....

سلام ماه حلیم و آش و سوپ!به به .....

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای حلیم!باشکر زیاد..........

امسال من ماه رمضون جالبی دارم!

صبح میرم دانشگاه،تا عصر،بعد میرم سر کار تا ۱۲ شب،ساعت ۱ میام خونه!

البته جنازم میاد خونه چون از ۸ صبح میرم بیرون توی این گرما از این سر شهر به اون سر شهر!

تهرانم که ماشا ا... سر و ته نداره!

خلاصه امسال ما نه زولبیا میخوریم نه آش نه حلیم!

جاتون خالی نوشابه خنک معده خالی!آخه با همکارام افطار میکنم،پسرا هم که میدونید!

همیشه چیزای عجیب و غریب میخورن،خلاصه قراره منو این دو تا ووروجک بکشن!

خلاصه این که وقت ندارم آپ کنم و جواب کامنت بدم!

امروزم چون حالم خوب نبود نرفتم دانشگاه!

واسه منم دعا کنید هوارتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

خیلی گرفتارم،خیلی خیلی برام دعا کنید!

راستی تا حالا دقت کردین من همش دارم گریه میکنم!؟

هیچ وقت این آدمکه نمیخنده حیوونی!چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

پس دعا کنید که یه روز آدمک منم از ته دلش بخنده!دیگه گریه نکنه!

                                                                         التماس دعا،یا علی

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد1389ساعت1:33 PMتوسط الی | |

 

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد


هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد


روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل


گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد


بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد


دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد


خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد


خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد


سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس


دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد


ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت


عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

روح نجمه عزیز شاد!

ممنونم آقای ستایش احدی

+نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد1389ساعت1:0 AMتوسط الی | |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

امروز جاتون خالی با دوستان رفتیم تجریش!

اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف!

چه با کلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس!

خفن خوش گذشت!

تا حالا تو عمرم یه روز جمعه به این باحالی نداشتم!

یه جمعه شکلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااتی!

مثل سا ل تحویل شکلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااتی!

نیمه شعبان شکلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااتی!

دوست دارم تا آخر سالم شکلاااااااااااااااااااااااااااااااااتی

باشه!دوست دارم تا آخر عمرم شکلات باشه!

منم که عشق شکلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات!

ولی جاتون خالی واقعا خوش گذشت!با برو بچ کلی حال کردیم!

البته خواستیم بریم در بند که از بس این تهران ترافیکه به هیجا نمیرسی!

اما خوب رفتیم تندیس بعدم پیاده اومدیم تا قلهک خوش گذشت تپل!

دوست دارم دانشگاه،که باعث شدی دوستای خوبی پیدا کنم!

دوست دارم خدا که دوسم داری!که منو دوباره به زندگی پیوند دادی!

دو سال پیش نه نمیخوام به یاد بیارم!

اما دوستامو دانشگامو زندگی الانمو با دنیا عوض نمیکنم!

 

+نوشته شده در شنبه 16 مرداد1389ساعت0:28 AMتوسط الی | |

 

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد



چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند که دوتا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه جهان برسد



گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که نه نفرین نمی کنم نکند

به او که عاشق او بوده ام زیان برسد



خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کندکه فقط زود آن زمان برسد

روح نجمه زارع عزیز شاد

+نوشته شده در پنجشنبه 7 مرداد1389ساعت12:55 PMتوسط الی | |

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

عیدتون مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!

من برگشتم!

بالاخره من رفتم قم!

رفتم پیش دوست جونم!

جاتون خالی خیلی خوش گذشت!

بعد چند سال که نیمه شعبان همش بد میاوردمو برام عذاب آور شده

بود امسال شکر خدا عالی بود!

مثل سال تحویلم شکلاتی بود!

+نوشته شده در چهارشنبه 6 مرداد1389ساعت2:59 PMتوسط الی | |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

یه چند روزی نیستم،یعنی هستم،کامنتها رو هم نگاه میکنم،اما فرصت

جواب دادن ندارم.

پس شما هم چنان به کار خودتون ادامه بدید تا من بیام!

+نوشته شده در چهارشنبه 30 تیر1389ساعت11:17 AMتوسط الی | |

 

دل خوشم با غزلي تازه ، همينم كافي ست

تو مرا باز رساندي به يقينم ، كافي ست

قانعم ، بيشتر از اين چه بخواهم از تو

گاه گاهي كه كنارت بنشينم كافي ست

گله اي نيست ، من و فاصله ها همزاديم

گاهي از دور تو را خوب ببينم كافي ست

آسماني! تو در آن گستره خورشيدي كن

من همين قدر كه گرم است زمينم كافي ست

من همين قدر كه با حال و هوايت - گه گاه

برگي از باغچه ي شعر بچينم كافي ست

فكر كردن به تو يعني غزلي شور انگيز

كه همين شوق مرا ، خوبترينم! كافي ست

                          

                         گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

                         من همین قدر که زمینم گرم است کافی ست

                         گه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

                         گله ای نیست منو فاصله ها همزادیم...

+نوشته شده در یکشنبه 27 تیر1389ساعت1:42 PMتوسط الی | |

 

درد من کوچکی حصاربرکه نیست!

 درد من زیستن با ماهیانی است 

 که فکر دریا حتی یک ذره هم به ذهنشان خطور نکرده است .

                                       

قلبم كاروانسرايي قديمي ست
پي اش را من نكندم
ديوارش را من نچيدم
من كه آمدم ، او ساخته بود و پرداخته بود
ديدم كه هزار حجره دارد و از حجره قنديلي آويزان
آويزان كه روشن بود و مي سوخت
از روغني كه نامش عشق بود
قلبم كاروانسرايي قديمي ست
اما من صاحبش نيستم
صاحب اين كاروانسرا هم اوست
درها را خودش مي بندد
خودش باز مي كند
اختيار داريش با اوست
همه دمي مي آيند و مي روند
هيچ كس نمي ماند
نمي تواند بماند
كه مسافر خانه جاي ماندن نيست
كاش قلبم خانه بود
خانه ی او

                                 خانه ی او...

                                          

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

اومدم بگم که این مطلب بالا رو من از پیج سه نقطه دزدیدم،بعد داشت

کلی تهدیدم میکرد که آبرومو میبره گفتم خودم اعتراف کنم!

خیلی بچه پررو،اینقدر دوسش دارم که میخوام با موشک بفرستمش مریخ

بی آب و غذا،البته با مامان گلم،مادر پسر عین هم میمونن!

مخل آسایشن

آخ اینقدر دوست دارم صبح ها بخوابم ولی این دو تا ووروجک نمیزارن که!

این گردالی با اون آکواریوم مسخره اش کشته منو،تازه تدی جونم که خرس

عروسکیم هی میچلونه به هم!

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ!

یادم رفت پسر خالم به دنیا اومد،با من که نوه بزرگ خانواده ام ۲۵ سال

تفاوت سنی داره،اینقدر کوچولو خوشمله که نگو!

اما من همچنان دلتنگم تپل!

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 21 تیر1389ساعت1:22 PMتوسط الی | |

 
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
                                                     خداحافظ ای همنشین همیشه
                                                                    خداحافظ...
                  
سه شبه دیگه میرم تهران،اما دلم سخت گرفته،خوابگاه داره یواش یواش خالی
میشه،بچه ها دارن میرن فضای خیلی دلگیریه،مخصوصا این که المیرا و فهیمه
رفتن و روزهای آخر من تنهام.
سگ تو روح این تاجی  که همش مهمونیه.
اما دلم براش تنگ میشه،دلم واسه همه چیز و همه کس تنگ میشه.
دلم واسه اکسیژن،نیوشا،فلکه میثم،سالاریه،آبمیوه توچال،دلفین،البرز،ستاره ایران
جمکران و عریضه هام،روزای دلتنگیم و پناهم به حرم،دلم واسه همه چیز تنگ میشه!
اما دوست دارم زود برگردم تا دوباره دور هم جمع بشیم.
اگه ایران باشم دوست دارم که نیمه شعبان بیام با تاجی بریم جمکران!
البته اگه این سگ تو روح منو نپیچونه که کارش پیچوندنه!

+نوشته شده در چهارشنبه 9 تیر1389ساعت10:30 PMتوسط الی | |

                           نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو رادارد

                                   نمیدونم نداشتنت سخته

                           یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد؟

                                       

دوست دارم،دلم میخواد،هزار بار دیگه ام اینو می نویسم،

اصلا به کسی ربطی نداره که چرا اینو برای صدمین بار نوشتم!

خیلی خیلی دوسش دارم،معنیش خیلی قشنگه،فکر کن!

امتحانام شروع شده،و روزها دارن یکی یکی تند تند تموم میشن!

باید برم تهران اما از اینحا خوشم میاد،دلم نمی خواد برم،هرگز!

تابستون حوصله ام سر میره!

اما با المیرا و فهیم برنامه داریم هوارتا،امیدوارم خوش بگذره!

دوست دارم برم با برو بچ برم مسافرت،شاید رفتم!

فعلا باید خوب درس بخونم!

به قول تاجی یادم رفته بود بگم سگ تو روح این زندگی!

آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟

می خواستم ترم تابستون قم باشم اما خوب نشد،دیشب با

باباییم حرف زدم بدم نمیاد یا برم اصفهان یا کرمانشاه،گذاشت به

عهده خودم،حالا نمی دونم کجا برم!

بدم نمیاد می رفتم کرمانشاه هم فاله هم تماشا!

ولی چون اونجا تنهام و جای رو بلد نیست شاید همین تهران با

المیرا و فهیم بمونم!

یکی نیست بگه من چرا اینارو اینجا می نویسم آخه!؟

                           

+نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد1389ساعت8:28 PMتوسط الی | |

 

برای شب...

الو... الو.. عزیزم...؟

آخرین حرفی بود که شنیدم!

چشمامو که باز کردم حال بلند شدن از جامو نداشتم،به زحمت پاشودم،خودمو جلوی آیینه برانداز

کردم انگار از گور پاشده بودم،چند تاری از جلوی موهام سفید شده بود،رنگم عین گچ دیوار بود،

لبهام ترک خورده بودنو خون روشون خشکیده بود!

یعنی چه اتفاقی افتاده بود؟منگ منگ بودم!

وقتی برگشتم چشمم به قاب عکس روی میز پاتختی افتاد،با زیر سیگاری که توش پر از ته سیگار

بود،دوباره دنیا رو سرم خراب شد،دوباره یادم اومد که چه اتفاقی افتاده!

اثر داروهای خواب آور از بین رفته بود!

صدای مادرو شنیدم که در میزد و التماس میکرد که درو باز کنمو غذایی بخورم!

اما نه من هنوز گیج بودم!

تبسم!تبسم!

مادر درو باز کن،یه هفتس که درو رو خودت بستی!

دختر من به خدا روح پیمان هم در عذابه که تو با خودت اینجوری می کنی!

ای وای... ای وای...

یعنی الان یک هفته گذشته و من پیمان قشنگمو ندیدم!؟

آخ که چقدرمن بی رحمم که عزیزمو تنها زیر خروارها خاک سرد رها کردمو خودم اینجا راحت خوابیدم!

پیمان عزیزم چرا منو تنها گذاشتی تو که قول دادی تا آخر عمر پیشم بمونی!؟

نه دیگه نمی تونم!

باید برم پیشش!

تبسمم کجا میری مادر؟

پیش پیمان.

آخه اون که...

آخه چی؟میخوای بگی مرده!میخوای بگی من لعنتی تنهاش گذاشتم؟

نه منم باید برم پیشش!باید برم!

صبر کن ... تبسم ...

کدوم تبسم؟من الان تبسمم نیستم!من دیگه هیچی نیستم!هیچی بدون پیمان هیچی...

توی راهروی پزشک قانونی مادر منتظر بود که برای آخرین بار صورت ماه تبسم ۲۵ ساله

میان سالشوببینه!

از میون صدای افسر پلیس فقط شنید که می گفت:دخترتون روی سنگ مزار پیمان... خودکشی

کرده بود!آیا با ایشون نسبتی...

آره عشقش بود،اونا بدون هم نمی تونستن بمونن!

+نوشته شده در دوشنبه 3 خرداد1389ساعت8:15 PMتوسط الی | |

باز قلمم را بر قلب بی جان ورق پاره های دفتر خاطراتم نهادم

دیر زمانیست دل تنگم

دل تنگ تر از آنچه تو میپنداری ام

میخواهم از قصه ی دل تنگی های گاه و بیگاهم روایتی بگویم برایت

نمی دانم هنوز هم می خوانی ام یا ...

گاه با تصویر چشمانت

گاه با طنین صدایت

مست میشوم به یاد قصه ی دل دادگی ام

یاد آن صبح

یاد آن شب

یاد آن روزها

باز بغض گلویم را میفشارد

قلمم قاصر استــ از روایت معصومیتــــ چشمانتـــ

چه بگویم که سکوتم بلند ترین فریاد استـــ

...........

پشیمانم نگاه عذر خواهم را نمی بینی ...

کاش میشد مــــرا از نو بخوانی

افســـــوس

این قصه محال استــ

تقدیم به تــُـو

                                                  

دوستای خوب بلاگ نویسم سلام!

لطفا آدرس وبتونو برام بذارین چون فعلا کسی تو لینکم نیست!

 

 

+نوشته شده در شنبه 25 اردیبهشت1389ساعت1:17 PMتوسط الی | |